شيخ ذبيح الله محلاتى
184
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از ميوههاى آن جزيره تناول كرد و مشغول عبادت خود گرديد پس بر گرد آن جزيره برآمد ديد مكان خوشى است و آبها و درختان ميوهدار دارد پس با خود گفت كه در اين جزيره مىباشم و از اين آب و ميوهها مىخورم و عبادت الهى مىكنم تا مرا مرگ دررسد اين وقت خداوند متعال وحى كرد بسوى پيغمبرى از پيغمبران بنى إسرائيل كه در آن زمان بود كه برو بنزد پادشاه و بگو كه در فلان جزيره بندهء از بندگان من هست بايد كه تو و اهل مملكت تو همه بنزد او برويد و بگناهان خود نزد او اقرار كنيد و از او سؤال بنمائيد كه از گناهان شما درگذرد و در حق شما استغفار بنمايد تا من از سر تقصيرات شما بگذرم و چون آن پيغمبر اين پيغام را به آن پادشاه رسانيد پادشاه با اهل مملكتش همه بسوى آن جزيره رفتهاند و در آنجا همان زن را ديدند پس پادشاه بنزد او رفت و گفت اين قاضى بنزد من آمد و گفت زنبرادرم زنا كرده است و من حكم كردم كه او را سنگسار كنند و گواهى نزد من گواهى نداد اكنون براى من استغفار كن آن زن گفت خدا ترا بيامرزد بنشين پس شوهرش آمد و او را نمىشناخت و احتمال نمىداد كه او عيال او باشد به گمان اينكه او را سنگسار كردند و او مرده است گفت من زنى داشتم در نهايت فضل و صلاح و از شهر بيرون رفتم و او از مسافرت من راضى نبود ميل نداشت كه من به سفر بروم و سفارش او را بر برادر خود كردم چون برگشتم از احوال او پرسش كردم گفت كه او زنا كرد او را سنگسار كرديم و من مىترسم كه در حق آن زن تقصيرى كرده باشم از خدا بطلب كه مرا بيامرزد گفت خدا ترا بيامرزد و او را در كنار خود نشانيد پس قاضى پيش آمد گفت من جنايت بزرگى كردم برادرم عيالى داشت او را به من سپرد من عاشق او شدم چون مرا تمكين نكرد تهمت زنا به او زدم و بدروغ در نزد پادشاه گفتم او زنا كرده است